آزادی؛ واقعیت یا توهم ؟
بسم الله الرحمن الرحیم
دنياي متهور نو در واقع صورت انتزاعي همين جامعهاي است كه اكنون در مغرب زمين تحقق يافته است. فرد انساني مستحيل در جمع شده است و اجازه ندارد كه عالمي متعلق به خويش داشته باشد . و اما از آنجا كه اين استحاله ، در همسويي و همآهنگي با اهواء نفس اماره انجام گرفته است ، فرد خود را منقاد و مسيطر نمييابد . افراد با توهمي از آزادي فريفته شدهاند : هر كسي متعلق به تمام افراد ديگر است . اين يكي از شعارهايي است كه از طريق هيپنوپديا منطق ذهني انسانهاي دنياي متهور نو را ميسازد . مدير مركز بارورسازي ، آموزش در حال خواب را چنين توصيف ميكند : شگرفترين وسيلة پرورش اخلاق جامعه در تمام اعصار … ذهن نوازادان آزمايشگاهي ، از همان آغاز ، با يك لالايي مداوم كه اعتبارات منطقي معيني را به او تلقين ميكنند ، بار ميآيد . فرد انساني در سپهر رواني معيني كه به هيچ روي امكان خروج از آن وجود ندارد ، رشد ميكند ؛ يك گنبد شيشهاي شفاف و دور از دسترس . جبر مطلق . حيات انسانها در ژرفناي غفلتي عميق كه نه چون چاهي تاريك ، بل چون گنبدي شفاف آنها را از عالم واقع جدا كرده ، جريان دارد ؛ و عالم واقعي يعني اختيار . و جز اين اردوگاههايي كه در آن سرخپوستان بر همان عادات دنياي كهن مي زيند ، هيچ نشانه ديگري از عالم اختيار و آزادي باقي نمانده است . مدير مركز بارورسازي در ادامةتعليمات خويش ميافزايد :
نه همچون قطرات آب ، درست است كه آب در دل سختترين سنگهاي خارا نفوذ ميكند ، بل مانند قطرات سيال موم كه به يكديگر ميچسبند ، پوسته ميبندند و بر هر چه فرو ريزند آن را از جنس خود ميسازند و سرانجام سنگ را به صورت تودهاي سرخ فام در ميآورند ، تا جايي كه ذهن بچه انباشته از اين تلقينات ميشود و مجموعة همين تلقينات است كه ذهن او راميسازد . و نه فقط ذهن بچه را كه ذهن بزرگسالان را نيز ، در سراسر زندگيشان . ذهني كه تشخيص ميدهد ، طلب ميكند و تصميم ميگيرد ، از اين تلقينات ساخته شده است . اما تمامي اين تلقينات از جانب ماست ! مدير سرشار از هيجان پيروزي فرياد برآورد ، تلقينات حكومت !
بخشی از مقاله "بشر در انتظار فردایی دیگر؛ درباره ۱۹۸۴ و دنیای متهور نو"
نوشته سید شهیدان اهل قلم؛ شهید مرتضی آوینی
و قاف حرف آخر عشق است