فرازهایی از پیشگفتار مترجم

آلدوس لئونارد هاکسلی نویسنده انگلیسی (متولد 1894)، نواده‌ی تامس هنری هاکسلی؛ زیست‌شناس بزرگ و برادر سر جولین سورل هاکسلی؛ زیست‌شناس و فیلسوف معاصر است. لئونارد هاکسلی پدر جولین و آلدوس، خود نویسنده‌ای پرکار بود لکن کم فروغ‌تر از دیگر هاکسلی‌ها. خاندان هاکسلی اهل علم و ادب بودند و اغلبشان با وجود گرایش‌ها و پژوهش‌های علمی، ذوق شعر و داستان داشتند.

آلدوس هاکسلی به هوش تیز و طنز تند و سبک ظریفش شهرت دارد و علاوه بر داستان نویسی، مقالات، شرح احوال، نمایش‌نامه‌ها و اشعار فراوانی پرداخته است. نفرت هاکسلی از سیاست‌بازی‌ها و صنعت‌زدگی‌های امروز از دنیای قشنگ نو سر برآورده است.

هاکسلی در اواخر دهه‌ی چهل به فلسفه و عرفان هندو گرایش پیدا کرد و در بعضی از آثارش از جمله The Perennial Philosophy، (1946)، شیفتگی‌اش را نسبت به آن باز گفت.

آخرین کار بزرگ هاکسلی که حدیثی از اتوپیاست و جزیره نام دارد در سال 1962 منتشر شده است. این اثر آنتی‌تزیست برای دنیای قشنگ نو. آلدوس هاکسلی در نوامبر 1963 در لوس‌آنجلس درگذشت.

دنیای قشنگ نو نمایان‌ترین اثر هاکسلی است. بعضی از منتقدان طنز این کتاب را بیش از حد تلخ و تند می‌دانند. پرخاش توفنده‌ای که هاکسلی به صنعت‌گرایی دیوانه‌وار انسان امروز می‌کند، در عین حال هم امید او را به بشر و هم نومیدی او را از بشر نشان می‌دهد. به یک اعتبار در تحلیل آخر، این کتاب را باید خوشبینانه دانست، زیرا با وجود تهدید همه جانبه‌ای که بشر را احاطه کرده است، هاکسلی امروز را هجو می‌کند نه آینده را. ناکجاآباد فردای او همین خراب‌آباد امروز ماست. دنیای قشنگ نو از اعقاب جمهوریت افلاطون است و به گفته‌ی یکی از ناقدان، هاکسلی اتوپیا را از آن جهت علم می‌کند که دیگر هرگز علم نشود. آخرین سخنش این است که امکان زیستن هست ولی این‌گونه زیستن، زندگانی نیست.

 

بازگشت به دنیای قشنگ نو

کتاب بازگشت به دنیای قشنگ نو حدوداً بیست سال پس از دنیای قشنگ نو و توسط خود هاکسلی نوشته شد. در این کتاب غیر داستانی، هاکسلی عقاید خود را در مورد این که آیا جهان به سوی تصویری که او در 1932 از آینده ارائه داده است حرکت می‌کند یا نه، بیان کرده است.

در زمان نگارش کتاب اصلی، هاکسلی آن را حدسی معقول و محتمل برای آینده جهان می‌دانست. در بازگشت به دنیای قشنگ نو، او با توجه به حوادث بیست سال مابین این دو کتاب، افزایش جمعیت و افزایش مصرف مواد مخدر، چنین نتیجه گرفته است که جهان با سرعتی بیشتر از آن‌چه او می‌پنداشته است به سمت دنیای قشنگ نو پیش می‌رود.

 

مقایسه با هزار و نهصد و هشتاد و چهار اورول

دنیای قشنگ نو و 1984 هر دو رمان‌هایی آخرالزمانی هستند که به زندگی انسان‌ها در جوامع پادآرمانی می‌پردازند و در عین حال دو دید متفاوت نسبت به این آینده دارند. این دو جامعه در عین تفاوت‌های آشکار، شباهت‌هایی نیز به یکدیگر دارند.

دنیای 1984 در میان ترس و نفرت اداره می‌شود، آن‌چه ثبات و پایداری حکومت را تضمین می‌کند، استبداد و کنترل دائم است؛ در حالی که حکومت جهانی دنیای قشنگ نو در میان خوشبختی کامل ساکنانش به دنبال ثبات می‌گردد.

درد و رنج بر دنیای کابوس‌وار 1984 مستولی است و بندگی، شکنجه و جنگ، هنجارهای اجتماعی محسوب می‌شوند. دنیای قشنگ نو سرشار از صلح و خوشحالی است و در آن جنگ، جنایت، درد و رنج، قحطی و کمبود از میان رفته است.

انسان‌های 1984 در زیر سلطه‌ی دولتی که غرایض طبیعی آن‌ها را کنترل می‌کند، صفات انسانی‌شان را از دست داده‌اند. حکومت جهانی دنیای قشنگ نو معتقد بر آزاد گذاشتن افسار غرایض پایه‌ای بشر است.

در ظاهر در این دو کتاب دو برخورد متفاوت و متضاد با روابط جنسی وجود دارد. در 1984 این رابطه تنها با هدف تولیدمثل و به عنوان خدمتی به جامعه مجاز است در حالی که در حکومت جهانی دنیای قشنگ نو کودکان از سنین کم برای زندگی بی‌قید و روابط جنسی آزادانه آماده می‌شوند و تولید مثل منحصراً توسط ماشین انجام می‌شود. ولی در دیدی عمیق‌تر، مشاهده می‌شود که هر دو حکومت از دو مسیر مختلف در راه رسیدن به یک هدف واحد هستند که همان حذف عشق رمانتیک و ایجاد ثبات است. هر دو حکومت قیدهای انحصاری بین اشخاص را به شدت ناخوشایند می‌دانند و در پی حذف آن‌ها هستند.

در هر دو رژیم، ارزش و اعتبار خانواده کاهش پیدا کرده است. رژیم اورول خانواده را تضعیف کرده و به طور دائم در آن دخالت می‌کند. با وجود تله‌اسکرین‌ها دیگر خلوتی در خانه وجود ندارد. بزرگ‌ترین ویرانی خانواده، به واسطه‌ی استفاده از کودکان به عنوان جاسوسان والدینشان رخ می‌دهد. جامعه‌ی ترسیم شده به وسیله‌ی هاکسلی صورت مسأله را کلا پاک کرده: مفهوم خانواده کاملاً از میان رفته است.

جامعه‌ی هاکسلی نسبت یه دگراندیش‌ها بسیار با مدارا برخورد می‌کند. دنیای قشنگ نو شامل وحشی‌کده‌ها و جزیره است. جزیره آخرین مکان برای تبعید افرادی است که متفاوت می‌اندیشند و برای ثبات جامعه مضر شناخته می‌شوند. هر چند این تبعیدگاه نیز فقط یک ظاهر ناخوشایند دارد و در واقع اجتماعی است که در آن انسان‌هایی که فردیت خود را حفظ کرده‌اند گرد آمده و به انجام تحقیقات علمی می‌پردازند یا نقش بازرس را برای حکومت بازی می‌کنند. چنین چیزی در 1984 وجود ندارد.

نیل پستمن تحلیلگر اجتماعی، در دیباچه کتاب خود، Amusing Ourselves to Death، جهان‌های 1984 و دنیای قشنگ نو را چنین مقایسه کرده است:

»آن‌چه اورول را می‌ترساند تحریم کردن کتاب است و آن‌چه هاکسلی را می‌ترساند این است که دلیلی برای ممنوعیت کتاب وجود نداشته باشد، چون کسی نمی‌خواهد آن را بخواند. ترس اورول از روزی است که ما را از به دست آوردن اطلاعات محروم کنند و ترس هاکسلی از نزول انسان به بی‌ارادگی و خودخواهی است. ترس اورول از این است که حقیقت از ما پنهان شود و ترس هاکسلی از این است که حقیقت در دریایی از بی‌اهمیتی غرق شود. ترس اورول از این است که ما تمدنی اسیر شویم و ترس هاکسلی از این است که ما تمدنی مبتذل شویم.

در 1984، انسان‌ها با قرار گرفتن تحت درد و رنج دائم کنترل می‌شوند و در دنیای قشنگ نو با قرار گرفتن تحت خوشی و شهوت‌رانی کنترل می‌شوند. به طور خلاصه، ترس اورول از این است که آن‌چه که ما از آن متنفریم ما را تباه کند و ترس هاکسلی از این است که آن‌چه که عاشقش هستیم تباهمان کند«.

 

عبارت «دنیای قشنگ نو» به انگلیسی (Brave New World) :عبارتی است برگرفته از نمایشنامهٔ طوفان اثر ویلیام شکسپیر. در این نمایشنامه شخصیتی با نام «میراندا» چنین می‌گوید:

How many goodly creatures are there here!

How beautiful mankind is! O brave new world

That has such people in't.

این داستان در بخش‌های پایانی به طور مداوم و متناوب نقل قولهایی از نمایشنامه‌های متفاوت شکسپیر چون اتلو، طوفان و هملت - را از قول شخصیت‌های داستان - بخصوص جان یا «وحشی» - بیان می‌کند و حتی از نظر رویدادهای دراماتیک به گونه‌ای وامدار شخصیت‌ها و داستان‌های شکسپیر است.

***

داستان

پیشرفت فناوری به حدی رسیده‌است که انسان می‌تواند فرآیند تولد را به شکل مصنوعی و در مقیاس کلان شبیه‌سازی کند. نظام سیاسی حاکم بر جهان - دولت جهانی - که با شعار «اشتراک، یگانگی، ثبات» حکومت می‌کند، با هدف ایجاد یک جامعهٔ طبقاتی فرآیند تولد انسان‌ها که در کارخانه‌های تخم‌گیری و شرطی‌سازی در سراسر دنیا انجام می‌شود را دستکاری می‌کند و در نتیجه چند گروه از انسان‌ها به‌عنوان محصول از این کارخانه‌ها خارج می‌شوند؛ آلفاها، بتاها، گاماها و اپسیلون‌ها. این رده‌بندی نزولی بر حسب هوش و کارآیی ذهنی و اجتماعی انسان‌های «تولیدشده» تنظیم شده‌است و هر رده یک تقسیم‌بندی داخلی مثبت و منفی نیز دارد. بنابر این رده‌بندی، آلفامثبت‌ها از نظر هوش و ویژگی‌های اجتماعی از همه برتر و والاترند و تقریباً شبیه به انسان‌های معمولی هستند.

در این جهان زنده‌زایی و ایدهٔ داشتن پدر و مادر همانند اعتقاد به خدا و دین، نه تنها منسوخ شده‌است بلکه زشت و شرم‌آور است.

در نظام حاکم، «فورد» در جای خالق یکتا - خداوند - قرار گرفته‌است و مردم با نام او قسم می‌خورند و در گویش‌شان نام او را در جای نام خدا استفاده می‌کنند و حتی سالشماری این جهان بصورت «بعد از فورد» (مانند «بعد از میلاد مسیح») انجام می‌شود.

دولت جهانی با بهره‌گیری از شیوه‌های شرطی‌سازی، خواب‌آموزی و سوما از هنجار بودن اصول فوردی و رعایت مو به موی آنها مطمئن می‌شود. اصول فوردی از همه می‌خواهد که برای جامعه‌شان مفید باشند، هر چه دارند با دیگران به اشتراک بگذارند، از دین، عشق، اخلاق، طبیعت و کتاب متنفر باشند، مرگ را عادی محسوب کنند، لذت‌طلبی را بر هر چیز مقدم دانند، دم را غنیمت شمرند و در یک کلام «مثل بچه‌های توی بطری» فکر و رفتار و زندگی کنند. هرگاه هم که زندگی از حد تحمل خارج شد، سومای شفابخش هست که نشئگی‌اش سختی‌ها را از یاد می‌برد. از این طریق است که ثبات جامعه و مصرف مداوم تضمین می‌شود.

برنارد مارکس یک روانشناس آلفا مثبت است که به خاطر ناهنجاری تصادفی جسمانی خود را از جامعه جدا می‌بیند. تنها کسی که برنارد او را دوست خود می‌داند، یک استاد مهندسی اجتماعی به نام هلمهولتز واتسون است که برخلاف برنارد، بسیار محبوب و در شغل خود و تعامل با دیگران موفق است.

برنارد، لنینا کراون -دختر بتامنفی «پَروار» و محبوب بین همهٔ مردان- را برای تعطیلات به مالپاییس دعوت می‌کند. برنارد و لنینا در آنجا با «جان» (که بعد معلوم می‌شود فرزند زنده‌زاده‌شدهٔ مدیر است که در سالها قبل در سفری به وحشی‌کده، محبوبش را گم‌کرده و بدون او به تمدن برگشته‌است) روبرو می‌شوند و او و مادرش را به تمدن (به دنیای قشنگ نو به تعبیر جان) باز می‌گردانند. برنارد جان را با مدیر روبرو می‌کند و مدیر از شرم این رازگشایی درهم می‌شکند. جان که اکنون به لقب «آقای وحشی» خوانده می‌شود، نقل مجلس جماعت شادخوار (هدونیست) می‌گردد و برنارد هم از صدقهٔ سر او اعتباری در جامعه می‌یابد. اما جان نمی‌تواند با جنبه‌های تمدن کنار بیاید و بعد از اینکه از لنینا به تعبیر خودش «هرزگی» می‌بیند و بدلیل مرگ مادرش - که خود را در سوما غرق کرده و از دنیا می‌رود - ضربه‌ای به او وارد می‌شود، آغاز به طغیان می‌کند. برنارد و هلمهولتز واتسون هم به جرم همدستی با او، گیر می‌افتند.

بازرس این دو را به جزایر (جایی که اصول فوردی حاکم نیست) تبعید می‌کند، اما جان را نگه می‌دارد. جان تمدن را رها می‌کند و در برجی متروکه آشیان می‌گزیند و رفتاری تارک دنیا می‌یابد و با سخت‌گرفتن بر خود در جستجوی پاک شدن گناهانش است. مردم اما او را رها نمی‌کنند. سرانجام روزی که عدهٔ زیادی از مردم به تماشای او آمده‌اند با آنها درگیر می‌شود و سپس تحت اثر سوما با سرخوشی به تن‌آسایی و عشق‌ورزی - آنچه خود هرزگی می‌داندش - تن می‌دهد. پس از بیدار و هشیار شدن، بدلیل حس گناه، خود را در برج متروکه‌اش دار می‌زند.

 

برخی نام‌ها و اصطلاح‌ها

    سوما: مادهٔ مخدر تخیلی.

    مالپاییس: محلی در صحرای نیو مکزیکو، ایالتی در جنوب شرقی ایالات متحده که در آن هنوز گروهی از سرخ‌پوستان و دور افتادگان از تمدن، بدون اصول فوردی زندگی می‌کنند و مذهبی مخلوط از مسیحیت کاتولیک و ایزدپرستی سرخ‌پوستی دارند.

    اصول فوردی

    پروار: معیار جذابیت جنسی نمونه‌های ماده.

 

شخصیت‌ها

منبع شخصیت‌ها

هاکسلی نام بیشتر شخصیت‌های رمان خود را از نام شخصیت‌های شناخته شده واقعی که تعدادی از آن‌ها در هنگام انتشار کتاب زنده بودند، برگرفته‌است:

    برنارد مارکس: برگرفته از جرج برنارد شاو نمایشنامه نویس انگلیسی و کارل مارکس اندیشمند آلمانی و خالق آثاری چون سرمایه و مانیفست کمونیست.

    لنینا کراون: برگرفته از ولادیمیر لنین رهبر بلشویک‌های انقلابی شوروی.

    فانی کراون: برگرفته از فانی کاپلان که تلاش ناموفقی برای ترور لنین داشت. هاکسلی به شکل طنزآمیزی لنینا و فانی را دو دوست صمیمی قرار داده‌است.

    جان وحشی: برگرفته از وحشی نجیب (Noble Savage) اصطلاحی که نخستین بار توسط جان درایدن نویسنده انگلیسی قرن هفدهم در توصیف مردمان جوامع ابتدایی و غیر متمدن به کار رفت. وحشی نجیب (Bon Sauvage) یکی از اصطلاحات مورد علاقه ژان ژاک روسو فیلسوف آزادیخواه عصر روشنگری نیز بود.

    پولی تروتسکی: برگرفته از لئون تروتسکی، از شخصیت‌های اصلی انقلاب شوروی و مهمترین نظریه پرداز بلشویک‌ها. پولی نقش بسیار کوتاهی در داستان دارد. او دختربچه کوچکیست که در حین بازی جنسی (در دنیای قشنگ نو کودکان به انجام بازی‌های جنسی و ور رفتن با هم تشویق می‌شوند) پارتنر کوچک خود را به گریه انداخته.

    توماس یا توماکین: برگرفته از توماس مالتوس جمعیت شناس انگلیسی که هشدارهای او در مورد خطرات افزایش جمعیت نقش مهمی در کاهش زاد و ولد در اروپا داشت.

    بنیتو هوور: برگرفته از بنیتو موسولینی دیکتاتور ایتالیا و هربرت هوور رئیس جمهور آمریکا.

    هلمهولتز واتسون: برگرفته از پزشک و فیزیکدان آلمانی هرمان فون هلمولتز و روانشناس رفتارگرای آمریکایی جان واتسون.

    داروین بناپارت: برگرفته از چارلز داروین زیست شناس انگلیسی، نویسنده اصل انواع و ناپلئون بناپارت رهبر امپراتوری پس از انقلاب فرانسه.

    هربرت باکونین: برگرفته از میخائیل باکونین نظریه پرداز و انقلابی آنارشیست روس.

    مصطفی موند: برگرفته از مصطفی کمال آتاتورک بنیانگذار ترکیه نوین و آلفرد موند تاجر و سیاست‌مدار نابغه انگلیسی.

    ساروجینی انگلس: برگرفته از ساروجینی نایدو سیاست‌مدار هندی و فردریک انگلس همکار کارل مارکس.

    فیفی برادلو: برگرفته از سیاست‌مدار ملحد انگلیسی چارلز برادلو.

    جوانا دیِزِل: برگرفته از رودلف دیزل از مهندس آلمانی و مخترع موتور دیزل.

    کلارا دتردینگ: برگرفته از هنری دتردینگ بنیان گذار شرکت نفتی پادشاهی هلند. (Royal Dutch Petroleum Cooperation)

    تام کاواگوچی: برگرفته از اکای کاواگوچی راهب بودائی ژاپنی و نخستین سفرنامه نویس ژاپنی از نپال و تبت.

    ژان ژاک حبیب الله: برگرفته از ژان ژاک روسو فیلسوف انسان گرای فرانسوی و حبیب الله خان رهبر افغانستان در ابتدای قرن بیستم.

    خانم کیت: مدیر کارخانه اتون، برگرفته از جان کیت مدیر انگلیسی قرن نوزدهم.

    پوپه: برگرفته از پوپه شورشی سرخ‌پوست که مسبب ناآرامی مهمی در آمریکا معروف به شورش پوپه است.

 

شخصیت‌های تاریخی

همه این شخصیت‌ها واقعی هستند و البته پیش از پیدایش دنیای قشنگ نو درگذشته‌اند، اما در کتاب به نام و گفته‌ها و نظریات آن‌ها اشاره می‌شود:

    هنری فورد موسس کارخانجات اتومبیل‌سازی فورد و مخترع خط تولید (Assemby Line) که با سیاست هزینهٔ کم، دستمزد بالا و تولید انبوه باعث موفقیت عظیمی در بازارهای جهانی شد. بسیاری از این بابت برخورد او را با انسان‌ها ابزاری توصیف می‌کردند. فورد در این کتاب جایگاهی پیامبرگونه یافته‌است و جملاتی همچون یا حضرت فورد و فورد به دادمان برسد به کرات از زبان اشخاص مختلف شنیده می‌شود.

    زیگموند فروید: به نظر می‌رسد که در آن هنگام مردم فروید و فورد را یک شخص واحدی می‌پندارند. تنها جمله کتاب که در آن از نام فروید استفاده شده: «حضرت فورد موقع صحبت از روانشناسی به دلایل نامعلومی خود را حضرت فروید می‌نامید».

    مسیح: در کتاب بسیاری از گفته‌های منسوب به وی در اناجیل از زبان فورد با تغییراتی در کلمات و مفهوم گفته می‌شوند. مثال: «آسوده باشید! ارباب ما بر عرش نشسته‌است» به «آسوده باشید! فورد ما در ماشین نشسته‌است». همچنین جان و بومیان مالپائیس اعتقادی عمیق به مسیح و قربانی شدن او برای نجات انسان دارند.

    ایوان پتروویچ پاولوف: روانشناس پیشگام روس اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم: در داستان از کلمه شرطی سازی نئوپاولفی در توصیف یکی از تکنیک‌های آموزش کودکان استفاده می‌شود. علاوه بر این تأثیر نگاه کارکرد گرایانه پاولف و همچنین تأکید او بر فرایندهای واقع شده در مغز و سیستم عصبی بر رفتارها و خلقیات انسان بر روان شناسی دنیای قشنگ نو به روشنی آشکار است.

    ویلیام شکسپیر: مجموعه آثار او تنها همدم تنهایی جان از کودکی تا هنگام ورود به دنیای قشنگ نو بوده و بر شکل گیری ذهنیت متفاوت او تأثیر به سزایی داشته‌است. جملات نمایشنامه‌های مختلف او به ویژه؛ مکبث، هملت، رومئو و ژولیت، لیر شاه و اتللو بارها از زبان جان نقل می‌شوند. مصطفی موند هم شکسپیر را خوانده‌است. در دنیای قشنگ نو انتشار آثار شکسپیر مانند بسیاری از دیگر نویسندگان بزرگ ممنوع است.

    هربرت جرج ولز: نویسنده انگلیسی و خالق رمان‌های علمی تخیلی با گرایش سوسیالیستی. اثری از او به نام خدایان انسان‌وار (Men Like Gods) او الهام بخشِ هاکسلی در نگارش دنیای قشنگ نو بوده‌است.

    توماس مالتوس: اقتصاددان مشهوری که در اوج انقلاب صنعتی اروپا به خطرات افزایش جمعیت اشاره کرد. نوعی کمربند ضد بارداری وجود دارد که زن‌ها در هنگام آمیزش جنسی از آن استفاده می‌کنند و کمربند مالتوسی نامیده می‌شود.

    جرج برنارد شاو: نمایشنامه نویس و طنزپرداز شهیر انگلیسی. شاو از نادر ادیبانی ست که کتاب‌هایش ممنوع نیستند. روبن رابینوویچ (شخصیت تخیلی) یک کودک لهستانی در قرن بیستم یا نوزدهم، در کودکی پای رادیویی که سخنرانی جرج برنارد شاو را پخش می‌کرده، به خواب رفته‌است. او که کلمه‌ای انگلیسی نمی‌دانسته پس از بیداری خطابه شاو را کلمه به کلمه تکرار می‌کند! این امر باعث کشف خواب آموزی (hypnopædia) می‌شود.


منابع:  ویکیپدیا / قسمتی از نوشته سارا حسین پور کهواز/ تعدادی از سایت های ادبی و ...